الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
28
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
صهباء رسيد . در آنجا نماز عصر را به جاى آورد و آنگاه فرمود كه غذا را بياورند ، مقدارى خرما و سويق آوردند . آن را تناول فرمود و بدون آنكه تجديد وضو كند ، نماز مغرب را اقامه كرد « 1 » و پس از آن ، نماز عشاء را هم به جاى آورد . ( 1 ) آن حضرت همراه دو راهنما از قبيلهء اشجع « 2 » به نامهاى حسيل بن خارجه و عبد اللّه بن نعيم حركت مىكرد . در ميانهء راه حسيل را فرا خواند و فرمود : در جلو حركت كن و طورى ما را ببر كه بين خيبر و شام باشيم و حايل بين خيبرىها و همپيمانان آنها از قبايل غطفان بشويم . حسيل گفت : بله يا رسول اللّه ، همين طور كه فرموديد عمل خواهم كرد . آنگاه لشكر را پيش برد تا به چند راهى رسيدند . در آنجا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : در اينجا راههاى مختلفى وجود دارد كه همگى به خيبر مىروند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نامهاى آنها را بگو . حسيل گفت : حزن ، حاطب ، و شاش . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : از اين راهها نرو . حسيل گفت : اى پيامبر خدا ، تنها يك راه مانده كه اسم آن مرحب است . فرمود : از همان راه برو . و علّت اين بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فال بد و اسم بد را دوست نداشت و فال خوب و نام نيكو را دوست مىداشت « 3 » [ و مرحب به معناى « خوش آمديد » مىباشد ] . ( 2 ) اقدامات يهوديان خيبر واقدى در ادامه مىنويسد : هنگامى كه يهوديان خيبر از حركت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آگاه شدند ، به مشورت پرداختند . يك يهودى به نام ابو زينب حارث گفت : به بيرون قلعهها برويد و در آنجا به مقابله با مسلمانان بپردازيد ؛ زيرا ديدهام كه هرگاه محمّد صلّى اللّه عليه و آله اهل يك قلعه را محاصره كرده است ، هيچ چارهاى نداشتهاند مگر اينكه بر حكم وى گردن نهند و در نتيجه عدهاى كشته و عدهاى اسير شدهاند ! يهوديان گفتند : قلعههاى ما بلند است و در دامنهء كوهها واقع شده و مثل آن قلعههايى كه ديدهاى نيست . براى همين در قلعههاى خويش ماندند . « 4 »
--> ( 1 ) . اين بر خلاف فتواى عدهاى است كه غذا خوردن را مبطل وضو مىدانند . ( 2 ) . در ميان اين قبيله ، يهوديانى زندگى مىكردند كه از جملهء آنها نعيم بن مسعود أشجعى بود . ( 3 ) . آن حضرت كراهت داشت عربهايى كه با وى بودند به نامهاى بد فال بزنند . همچنين خود آن حضرت اسمهاى نامناسب را دوست نداشت . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 637 .